https://castbox.fm/channel/id6754333
یاقمیر به مدرسه رسید. مدرسه تو ده همسایه بود و اون هر روز مسیر زیادی رو میومد تا به مدرسه می رسید. از الاغ پیاده شد و به داخل کلاس رفت. همه نگاهش می کردن و انگار در نگاهشون چیزی بود که اونو اذیت می کرد.
... آروم روی نیمکت اول نشست و معلم ازش پرسید که چرا کفش نداری و لباسات خاکیه؟
وحشت توی نگاه یاقمیر موج میزد و به یاد پدرش افتاد که وقتی فهمیده بود پسرش میخواد به مدرسه بره، دنبالش کرده بود. یاقمیر دلش میخواست معلم بشه، اما پدرش بهشدت با درس خوندن اون مخالف بود. معلم به یاقمیر گفت که میره و با پدرش صحبت میکنه، اما یاقمیر می دونست که امان قلی از فکرش کوتاه نمیاد و این کار فایده ای نداره.
************************
عبدی مدیا را به یک فنجان قهوه دعوت کنید یا از طریق پیپل حمایت کنید
****************************
عبدی مدیا یک کانال تولید محتوای منحصر به فرد است. تمام مطالب و محتواهای تولید شده در این کانال، متعلق به عبدی مدیا بوده و هرگونه استفاده از آنها بدون کسب مجوز قبلی، تخلف محسوب میشود. خواهشمندم از دانلود، کپی و انتشار مجدد محتوای این کانال خودداری فرمایید.
Abdi Media is a unique content creation channel. All content produced on this channel belongs to Abdi Media, and any use of this content without prior permission is considered a violation. Please refrain from downloading, copying, or redistributing the content of this channel.
****************************
تلگرام I توییتر I اینستاگرام I واتساپ I کست باکس I اپل پادکست I اسپاتیفای
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.